• آمار سایت
    • کاربران حاضر: 3
    • بازدید امروز: 679
    • بازدید دیروز: 1199
    • بازدید هفته: 2651
    • بازدید ماه: 20335
    • بازدید سال: 89407
    • کل بازدیدها: 148245
    • ورودی موتورهای جستجوگر: 2647
    • کل نوشته‌ها: 48
    • کل دیدگاه‌ها: 101
    • تاریخ به‌روزشدن سایت: ۱۳۹۰/۱۱/۲۵
  • سیری درکهکشان قرآن وسنت

    بسم الله الرحمن الرحیم 

    الحمد لله والصلاة والسلام علی رسول الله و علی آله و صحبه و من والاه وبعد:
    برادران و خواهران مسلمانم: السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
    خداوند را شاکرم که به بنده دوباره فرصت داد تا قلمی بر کاغذ بکشم و بر آن کلماتی چند بنویسم تا که شاید ظرفیت دلهایمان برای پذیرفتن حقیقت هر چه بیشتر فزون یابد و بتوانیم با دیده ای باز به سراغ حقیقت بشتابیم وخود را اسیر حزب گرائی و محدود کردن نکنیم چرا که محدود کردن همیشه باعث میشود تا آدمی از قسمتی از حقایق بی نصیب ماند زیرا که حق در قرآن و سنت است وبس.فریب راه های حاشیه ای که تابلوی قرآن وسنت برخود زده اند، نخوریم و بدانیم که این آفتیست دیرینه که هم به مردم آسیب رسانده و هم به علماء. آری وبیاد آورید بلائی که متعصبین مذهبی بر امام طبری آوردند.به یاد آورید بلائی که بر امام بخاری آوردند.
    در این نوشته سعی در بیان حقایقی دارم که تا به امروز با تزویر و دروغ و فریب در زیر خروارها دروغ کتمان شده بود.

    بعد از وفات نبی گرامی اسلام – صلی الله علیه وسلم – تشویشی بر اذهان عمومی نقش بست و آن این بود که آیا عمر اسلام به پایان رسید؟!
    این سوال با اقوال و افعال اصحاب به بهترین نحو ممکن جواب داده شد: تا هنگامی که هدی اصحاب بر افعال متمسکین آنها نقش بسته هیچ گاه اسلام و شکل حقیقی آن نابود نخواهد شد.
    لاتزال طائفة من أمتی یقاتلون على الحق ظاهرین إلى یوم القیامه. طایفه ای از امت من که در صف حق علیه باطل ایستاده اند تا برپائی روز قیامت نابود نخواهد شد. صحیح مسلم (۱/۱۳۷)
    اگر به لفظ حدیث فوق دقیق نظر افکنیم متوجه خواهیم شد که پیامبر اکرم – صلی الله علیه وسلم – اوضاع آخر الزمان را چنان مشوش توصیف میکند که خبر از برپائی حق توسط طایفه ای از امت خویش میان انبوهی از فرق باطل میدهد. لفظ طایفه ای از امت من خبر از فرقه فرقه شدن و مذهب مذهب شدن امت اسلامی میدهد ونبی گرامی به همین علت تاکید میکند فقط یک طایفه از امت من ونفرمودند امت من یا همه امت. بنابراین این طایفه که در این حدیث به صورت لفظ نکره یاد شده تنها طایفه بر حق رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم است. اما برای معرفت دقیق این طایفه چه باید کرد؟ یقینا باید نظری به سایر احادیث و شرح ائمه اعلام بر این احادیث داشت.
    ((وتفترق أمتی على ثلاث وسبعین ملة، کلهم فی النار إلا ملة واحدة)) ، قالوا: ومن هی یا رسول الله؟ قال: ((ما أنا علیه وأصحابی)) . رواه الترمذی (۵/۲۶) .
    در این حدیث نیز پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم نوید بدی به امت اسلامی میدهد و آن خطر فرقه فرقه شدن و گروه گروه شدن امت اسلامی میباشد. آری اگر به الفاظ احادیث دقت کنیم مشاهده میکنیم پیامبر سعی در نجات امت خویش از فتنه حزب بازیست و امت اسلامی را عبرت میدهد که شما نیز چون بنی اسرائیل مبتلا به اختلافات و احزاب و مذاهب و فتن میشوید اما آگاه باشید فقط یک گروه از این فتنه های عظیم میتوانند به شایستگی نام اهل سنت و جماعت را به خود منتسب کند و آنان کسانی هستند که بر هدی و بر روش و بر طریقه رسول الله – صلی الله علیه و آله وسلم – و یاران و اصحاب ایشان باشند. نبی رحمت هیچگاه نفرمودند آنان که محب من و اصحاب من هستند.خیر. بلکه ایشان (کما اخبره الله) میدانست که این امت به اسم محبت رسول الله و اصحاب دچار فتنه میشوند و به همین علت تاکید کردند بر اینکه،آنانی که بر هدی من و اصحاب من باشند هدایت یافته و پیروزند.
    و به همین علت الله متعال در قران کریم در جواب کسانی که ادعای محبت ایشان را میکنند فرمود: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ. ای کسانی که ادعای محبت الله را دارید آگاه باشید! اگر ادعای محبت الله را دارید بنابراین بدون چون و چرا از رسول او اطاعت کنید.
    ودر جای دیگر میفرمایند: وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا. هر کسی که بعد از بیان شدن حجت بر او مجددا با رسول خدا به مخالفت پیوست و راهی جز راه مومنین درپیش گرفت (در اینجا مومنین به معنای اصحاب هستند چرا که مومنین نازل شده زمان قران اصحاب بودند) جزای او جهنم است.

    آری.همانگونه که خدا و رسول او فرموده اند تنها راه،تنها مذهب،تنها طریق و تنها حزب صحیح راه رسول الله و اصحاب ایشان است.
    اما از آنجا که آخر الزمان صحنه رفت و آمد فتنه هاست برخی با ساختن و بناکردن طرقی که انتهایی جز ضلالت ندارند مردم را فریب داده و ادعای تبعیت رسول خدا را دارند و چه بد سرانجامی در انتظار آنهاست.
    بعد از وفات نبی گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم اقوال و افعال و تقاریر ایشان که احادیث تلقی میشوند در سینه حافظان آن یعنی اصحاب محفوظ و دست وضع کنندگان از آن قاصر ماند. اصحاب -رضی الله عنهم – نیز به بهترین وجه آن را به شاگردان خود منتقل میدادند و شاگردانشان نیز با کتابت آن سعی در زنده نگه داشتن احادیث داشتند.
    نکته ای که قابل توجه است این است که سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم در افعال عبادی ایشان یکی بوده و یا به بیان دیگر در اسلام حق یکتاست.
    حق یکیست و پیامبر به یک روش نماز خواندند نه ۱۵روش.به یک روش وضوگرفتند نه ۱۵روش و این روش یگانه حق موجود است.
    شاگردان تابعین با در اختیار داشتن نصوص سعی داشتند تا از بین نصوص حق را پیدا کرده و بر آن عمل کنند.یقینا امام ابوحنیفه امام شافعی،امام مالک،امام احمد – رحمهم الله – هدفی واحد داشتند و آن اینکه حق را از بین نصوص پیدا کرده و آن را برای امت بیان کنند. یقینا میزان بیان اقوالشان و صحت و درستی اقوالشان به دو چیز بستگی داشت: ۱- مقدار و نوع نصوصی که در دست آنها بود. ۲- رای و عقل این بزرگواران که براساس آن از احادیث استنباط میکردند.
    ائمه با این دو سلاح سعی در پیدا کردن آن حق واحد بودند.اما اکنون میبینیم که آن یگانه حق،اکنون تعبیر شده به ۴ حق و این جای بسی تعجب است!! در اینجا دو احتمال بیشتر وجود ندارد:
    ۱- یا پیامبر دین را به ۴ روش به اصحاب آموخته ۲- یا عده ای ازائمه خطا کرده اند.
    یقینا مورد اول برخطاست و صواب آن است که ائمه از آنجا که معصوم نبوده اند خطاهای اجتهادی داشتند واین بر آنان عیب نیست.
    لازم است که یادآوری کنم اختلافات ائمه صرفا اختلافات فقهی بوده و نه عقیدتی. چرا که عقیده منشا آن از قران است و چون ائمه دارای سیرت و فطرت پاک بودند بهترین فهم را از قرآن گرفتند اما در مورد احکام که قسمت عمده آن در احادیث است خطاهایی داشته اند چون در احادیث تحاریف بسیاری صورت گرفت و در فتوای ائمه نیز اشتباهاتی رخ داد.

    شبهه:آیا ائمه توان تمایز بین احادیث تحریف شده و صحیح را نداشتند؟
    در جواب باید گفت اشتباهات اجتهادی برخواسته از آن دو وسیله ایست که در دست داشتند: ۱- نصوص ۲- رای. وبه همین ترتیب اشتباهات مجتهدین به دو دسته تقسیم میشود: ۱- اشتباهاتی که برخواسته از نبود و یا نقصان نصوص است. ۲- اشتباهاتی که برخواسته از فهم نادرست از نصوص است.
    البته شیخ السلام ابن تیمیه ۲۰ عذر برای ائمه بیان کرده است که چرا بعضی ازفتاوهایشان مخالف احادیث صحیح است:
    أن أحداً من أئمة الإسلام لا یخالف حدیثاً صحیحاً بغیر عذر، بل لهم نحو من عشرین عذرا. الفتاوى (۲۰/ ۳۰۴)
    اما ایا اینکه ائمه توانایی تمایز بین احادیث را داشته اند یا خیر یا اینکه ممکن است امامی از ائمه اهل سنت فهم نادرست از احادیث داشته باشد باید بگویم که در عمل این ثابت شده کما اینکه میبینیم به علت مجهول بود حال راوی، امام مذهب در صحت و ضعیف بودن آن حدیث خطا کرده و بر آن حدیث جامه عمل پوشانده است.
    حتی خود ائمه بدین امر اعتراف کرده اند:

    امام شافعی:
    (أنتم أعلم بالحدیث والرجال منی فإذا کان الحدیث الصحیح فأعلمونی به أی شیء یکون : کوفیا أوبصریا أو شامیا حتى أذهب إلیه إذا کان صحیحا ) مناقب الشافعی (۴۷۶۴۱))
    شما از من به علم حدیث آگاه ترید. پس هنگامی که حدیثی صحیح بود مرا بیاموزید هر چیزی که باشد. کوفی یا بصری یا شامی تا جائیکه فتوای من صحیح شود.
    یا اینکه در یک باب،احادیثی منسوخ و احادیثی ناسخ باشد و به علت عدم گستردگی احادیث در سرزمین اسلامی حدیث منسوخ به امام رسیده اما حدیث ناسخ به ایشان رسیده نباشد.بدین علت بود که ائمه در فتواهای خویش دچار اشتباهات شدند.

    شبهه:آیا ممکن است به امام مذهب حدیث نرسیده باشه اما به فردی که بعد از سال ها متولد شده آن احادیث رسیده باشد؟
    در ابتدا باید کفت که اسباب انتشار احادیث ۲ دسته هستند:
    ۱- شفاها: که استاد برای اصحاب و شاگردان خویش بیان میکرد.
    ۲- کتبا: که استاد و حافظ حدیث آن را در مصاحف و مکاتب مینوشت.
    یقینا هر چه جلسات قرائت احادیث و هر چه چاپ کتب افزایش یابد میزان انتشار احادیث در بلد اسلامی بیشتر است و برما روشن و شفاف است که در ۱۳۰۰ سال پیش به علت اینکه حافظان احادیث کم بودند جلسات قرائت احادیث محدود بوده و به این علت که هنوز دستگاه چاپ کشف نشده بود احادیث به طور گسترده وسعت پیدا نکرده بود.بنابراین این امکان وجود داشته که به امامی از ائمه اهل سنت حدیث نرسیده باشد.اما این بدین معنا نیست که به هیچ یک از ائمه نرسیده بود بلکه به طور مثال ممکن بود به امام ابوحنیفه حدیث رسیده باشد اما به امام شافعی رسیده نباشد.
    لازم به ذکر است حتی کبار اصحاب چون ابن عباس و جابر و عمر – رضی الله عنهم – بعضا احادیثی از رسول الله – صلی الله علیه وسلم – بهشان نرسیده بود.

    شبهه:پشت هر مذهب هزاران مجتهد است.چگونه ممکن است یک مذهب در یک مسئله خطا کند با وجود این همه مجتهد؟؟
    در جواب باید بگویم که اولا مجتهد مقلد نیست! بدین معنا کسی که به درجه اجتهاد میرسد هیچ گاه تقلید نمیکند بلکه خود از احادیث استباط میکند.
    اتفقوا على أن المجتهد إذا اجتهد فغلب على ظنه الحکم، لم یجزْ له تقلید غیره.(روضه الناظر و جنه المناظر۳/۳۷۳)
    متاسفانه این حرف بدین معناست که مجتهدی که سال ها و سال ها زحمت کشیده حق گفتن فتوایی خلاف مذهب را ندارد چرا که مقلد است! اما حقیقت این نیست.
    مجتهدان بعد از ائمه اربعه با در دست داشتن نصوص و با دردست داشتن فتوای چهار امام اهل سنت،فتوایی از جانب خود صادر میکنند که این فتوا ممکن است موافق بر مذهب حنفی باشد یا موافق بر مذهب شافعی. اما چیزی که مهم است این است که فتوایای ائمه اربعه را با نصوص مقایسه میکند و حق را برمیگزیند.
    البته متاسفانه مجتهدینی بودند که برفتوای امام مذهب پافشاری کردند (باوجود علم به نادرستی فتوا) تاجائیکه اختلافات به اوج خود رسید.

    شبهه:راهی که شما برمیگزینید یعنی اختلاف،یعنی مذهب پنجم!
    جواب:این سخن را علمای صالح نمیگویند چرا که این راه قرآن و سنت است. راهی که در آن محدود کردن و محصور کردن وجود ندارد. بلکه عمل کردن بدین راه را خود ائمه دستور واضح وشفاف و قاطع داده اند.
    قران کریم نیز راه وحدت را به ما آموخته و آن چنگ زدن به قرآن وسنت است.
    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا.نساء ۵۹
    با دقتی شگرف در این آیه چند نکته حاصل میشود:
    ۱- کسانی که ایمان آورده اند از خدا و رسول و اولوا الامر اطاعت میکنند واولو الامر همان ائمه وامیران میباشند.
    ۲- خداوند متعال با آوردن لفظ فان تنازعتم به ما خبر میدهد که در آینده نزاع ها و اختلافات پیش خواهد آمد و به همین علت راه را برای ما روشن گردانیده است.
    ۳- دقت کنیم که خداوند متعال در قسمت دوم اولوا الامر را ذکر نکردند تا نکته ای کلیدی به ما بیاموزد و آن اینکه:تنها راه وحدت قران و سنت هستند وممکن است فتوای نادرست اولوا الامر، امت را به تفرقه بیندازد. برای جلوگیری از تفرقه باید این فتوا از فیلتر قرآن وسنت عبور کند تا تفرقه حاصل نشود اما اگر بگوئیم نیازی به بررسی فتوا نیست یقینا خود به سراغ اختلاف رفته ایم.

    بنابراین دعوت سلفیت از صاحبان مذاهب دعوت میکند تا اقول ائمه و علمایشان را با قرآن وسنت مقایسه کنند هر آنچه را که درست بود برگزینند وهر آنچه را که ناصواب بود رها کنند. و این برعهده مجتهدین کنونیست که خود به انجام دادن این کار مشغول شوند و مردم را آگاه کنند.

    شبهه:در سلفیت هر فرد برای خود مجتهد است و این مخالف آیه قران است: فاسئلوا اهل الذکر
    در پاسخ باید گفت که خیر.بلکه مردم به سه دسته تقسیم میشوند.
    ۱- مجتهد که ابدا مقلد نیستند. دلیل: اتفقوا على أن المجتهد إذا اجتهد فغلب على ظنه الحکم، لم یجزْ له تقلید غیره.(روضه الناظر و جنه المناظر۳/۳۷۳)
    (ائمه متفق شده اند که مجتهد هنگامی که اجتهاد کرد و بر او ظنش به عنوان حکم غالب شد بر او تقلید واجب نیست).
    بدین معنا هنگامی که مجتهد مشاهده کرد اجتهادش مخالف قول یکی از مذاهب است نباید به این دلیل که حرف خارج از قول مذاهب است تقلید کند!!!
    و ابن قدامه در کتابش فصلی قرارداده:المجتهد لا یقلد غیره.مجتهد تقلید نمیکند!!!
    بنابراین مجتهد مقلد نیست.
    ۲- افرادی که در مسئله ای علم ناقص دارند.این افراد از زمره کسانی هستند که علم ندارند.
    ۳- کسانی که علمی ندارند.
    برگروه دوم وسوم لازم است تا از یکی از مجتهدین عصر خویش اتباع کنند.اما چه اتباعی؟
    یقینا مقوله تقلید با مقوله اتباع دو شیء منفصل و جدا هست. در تقلید فرد بدون طلب دلیل خواهان حکم مسئله است و در اتباع فرد دلیل را میخواهد. اما کدام یک درست است؟
    دسته دوم و سوم که یک حکم دارند (اتباع) خود به دو دسته تقسیم میشوند: ۲- یا کسانی هستند که توانایی فهم ادله را داشته و با استفاده از عقل خود درک میکنند که بین ادله کدام یک درست است و کدام یک نادرست.برای مثال فرد عامی میداند که عمل کردن به حدیث صحیح مقدم بر عمل کردن بر حدیث ضعیف است بنابراین وقتی بر او روشن شدکه مجتهد اول از حدیث صحیح استنباط میکند و مجتهد دوم به حدیث ضعیف بر او لازم است تا به رسم اقتدا به سنت رسول الله -صلی الله علیه وسلم -، سخن مجتهد اول را بپذیرد.
    ۲- افرادی هستند که توانایی لازم را ندارند. البته باید گفت این عده بسیار کم هستند بلکه اکثر مردم از گروه اول هستند.یعنی کسانی که توانایی لازم را دارند. چرا که دین اسلام دینی آسان است. انسانی که فلسفه وریاضیات میفهمد چگونه دین اسلام را نیمفهمد؟
    براین دسته لازم است تایکی از مجتهدین معتمد را (که خود مقلد نباشد) به عنوان مرجع اتخاذ کنند.
    وبهتر است بدانید خود ائمه کرام نیز به اتباع امر کرده اند نه تقلید.

    امام ابوحنیفه و ابو یوسف مردم را از تقلیدشان منع کردند چنان که این جمله از آنان نقل شده است: (لایحل لأحد أن یأخذ بقولنا ما لم یعلم من أین أخذناه). برای هیچ کس جایز نیست که بر قول ما عمل کند بدون اینکه دلیل ما را بداند.( التنبه علی مشکلات الهدایه –ج ۲ ص ۵۴۱).
    ابو داود می گوید که من به امام احمد گفتم : آیا اوزاعی از امام مالک اتباع می کرد؟ ایشان در جواب فرمودند : دینت را از کسی تقلید نکن ، آنچه از رسول الله صلی الله علیه و سلم و صحابه رسیده بگیر . اما در مورد تابعین اختیار داری .(اعلام الموقین بحث تقلید ، ج ۲ص۳۰۶)

    امام ابوحنیفه:
    (لا یحل لأحد أن یأخذ بقولنا ما لم یعلم من أین أخذناه ) . ( ابن عابدین فی ” حاشیته على البحر الرائق ” ۶/۲۹۳ )
    برکسی حلال نیست که فتوای ما را بگیرد مادامیکه دلیل ما را نداند!! (نهی شدید از جانب اما ابوحنیفه در بر حذر بودن تقلید. بلکه آن را جایز دانسته به شرط علم به دلیل،که اتباع نامیده میشود).

    امام ابوحنیفه:
    ( إذا قلت قولا یخالف کتاب الله تعالى وخبر الرسول صلى الله علیه وسلم فاترکوا قولی ) . ( الفلانی فی الإیقاظ ص ۵۰ )
    هنگامی که سخنی گفتم که آن سخن با کتاب خدا ورسول خدا مخالفت داشت قول من را ترک کنید.

    این سخن امام ابوحنیفه حاکی از تواضع بسیار شدید این مجاهد میکند تا جائیکه خود معترف است جایز الخطاست واشتباه میکند حال چگونه جوانان امروزی که ادعای محبت به امام را دارند میگویند امام خطا نکرده است؟آیا معتزله شدید؟؟

    وقال عبید الله بن الحسن العنبری: کل مجتهد مصیب فی الأصول والفروع جمیعًا.هر مجتهدی در اصول و فروع دین درست میگوید! وفیات الأعیان “۳/ ۱۴۰″ بغیة الوعاة “۲/ ۲۲۸″.
    وعبیدالله بن الحسن از معتزلیان معروف است.

    امام احمد:
    ( لا تقلدنی ولا تقلد مالکا ولا الشافعی ولا الأوزاعی ولا الثوری وخذ من حیث أخذوا ) . ( ابن القیم فی إعلام الموقعین ۲/۳۰۲ )
    نه از من تقلید کنید و نه مالک و نه شافعی و نه اوزاعی و نه ثوری. بلکه احکامتان را از جائیکه بگیرید که آنها گرفتند(یعنی قرآن وسنت. )

    و در انتهای کلام.این جوان!ا گر امام ابوحنیفه و امام شافعی را دوست داری پس بدان ها محبت واقعین بورز.همانگونه که آنها خواستند.
    این بود مختصر کلامی حول مذاهب.

    والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
    ابو اسامه بن علی البلوشی


    منبع:الناجیه

     

    ۲پاسخ به “سیری درکهکشان قرآن وسنت”

    یک نظر بگذارید