حکم برتری دادن برخی از انبیاء بر بعضی دیگر چیست؟
مبحث اول :
آیاتی که در قرآن در این زمینه ذکر شده اند عبارتند از
الله تعالی در قرآن می فرماید : ( تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ … ﴿۲۵۳﴾ ) (البقرة/۲۵۳) ( = برخى از آن پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم … (۲۵۳) )
و می فرماید : ( … وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْضٍ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا ﴿۵۵﴾ ) (الإسراء/۵۵) ( = … و در حقیقت بعضى از انبیا را بر بعضى برترى بخشیدیم و به داوود زبور دادیم (۵۵) )
و می فرماید : ( فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَکْظُومٌ ﴿۴۸﴾ ) (القلم/۴۸) ( = پس در حکم پروردگارت شکیبایى ورز و مانند همدم ماهى [=یونس] مباش آنگاه که اندوه زده ندا درداد (۴۸) )
مبحث دوم :
بیان احادیثی که ظاهراً در تعارض با این آیات مذکور هستند
- عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: « لاَ تُفَضِّلُوا بَیْنَ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ … »[۱] ( = از ابی هریره روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : در بین پیامبران خدا ، برخی را بر برخی دیگر برتری ندهید )
- و عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: « لا تُخَیِّرُوا بَیْنَ الْأَنْبِیَاءِ »[۲] ( = و از ابی سعید خدیث روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : در بین پیامبران ، برخی را از بعضی دیگر بهتر مدانید )
- و عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: « لاَ یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ: إِنِّی خَیْرٌ مِنْ یُونُسَ » زَادَ مُسَدَّدٌ: «یُونُسَ بْنِ مَتَّى»[۳] ( = و از عبدالله بن مسعود از پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : هیچ کس از شما نگوید که من برتر از یونس بن متی هستم )
مبحث سوم :
وجه تعارض در بین آیات و احادیث مذکور
ظاهرِ آیات کریم اینگونه نشان می دهد که برتری دادن برخی از پیامبران و رسولان بر بعضی دیگر جایز است ؛ اما در احادیث از این کار نهی شده است ؛ و این ذهنیت به وجود می آید که احادیث مذکور مخالف با آیات قرآنی هستند .[۴]
مبحث چهارم :
نظرات علما در دفع تعارض بین آیات و احادیث مذکور [۵]
علما بر این مسئله اتفاق نظر دارند که برخی از پیامبران نسبت به برخی دیگر برتر هستند ؛ و نیز اجماع دارند بر اینکه رسولان از پیامبران برتر هستند ؛ زیرا رسولان به همراه خود رسالتی دارند که برتر از نبوت است ؛ و نیز اجماع دارند بر اینکه رسولان اولوالعزم از بقیه ی رسولان برتر هستند ؛ و همچنین اجماع دارند که پیامبرمان محمد صلی الله علیه و سلم از همه*ی پیامبران برتر است .
اما در مورد دفع تعارضی که در بین آیات و احادیث مذکور به چشم می خورد ، علما دو دیدگاه کلی دارند :
دیدگاه اول : نظر به جمع بستن بین آیات و احادیث مذکور در این باره :
جمهور علما در مورد این آیات و احادیث ، نظر به جمع بستن آن ها دارند ، اما اختلاف علما در این باره در شیوه ی جمع بستن بین آیات و احادیث است، که به چند روش این تعارض را توجیه کرده اند ، که عبارتند از :
نظر اول : برخی از علما گفته اند که اگر برتری قرار دادن بین پیامبران – در احادیث – موجب این ذهنیت شود که در پیامبری که مفضول ( یعنی پیامبری دیگر بر وی برتری داده شده ) است نقص وجود داشته و یا موجب دشمنی با او گردد ، و یا موجب عیب و ایراد گرفتن از پیامبری شود که نسبت به برخی دیگر در درجه ی پایین تری قرار گرفته است ؛ پس در این حالت از برتر دانستن برخی از پیامبران بر بعضی دیگر نهی شده تا چنین عواقبی بدنبال نداشته باشد . و منظور نهی های پیامبر در احادیث مذکور ، تفاوات پیامبران در درجات نبوده است ، زیرا الله تعالی به ما خبر داده است که در بین آن ها درجاتی قرار داده و برخی از ایشان از برخی دیگر با فضیلت هستند .
این نظر ، متعلق به : الخطابی ، و البغوی ، و الحلیمی ، و شیخ الاسلام ابن تیمیه ، و ابن ابی العز الحنفی ، و حافظ حکمی است . [۶]
مازری – در آنچه که از برخی از شیخ هایش نقل می کند – می گوید : « و حدیثی در بدلیل این مسئله تخریج شده است ، و آن ماجرای آن حدیث ، سیلی زدن فردی از انصار به صورت فردی از یهود است ؛ پس پیامبر صلی الله علیه و سلم ترسید که در طول این ماجرا ، چیزی از حقوق موسی علیه السلام ناقص و کم شود ؛ در نتیجه از برتری دادن برخی از پیامبران بر برخی دیگر ، به گونه ای که موجب نقص حقوق پیامبران شود ، نهی فرمودند » انتهی[۷] .
و بغوی می گوید : « نهی از برتر دانستن برخی از پیامبران بر بعضی دیگر به این معنی نیست که همه ی پیامبران در درجه و مقام ، مساوی و یکسان هستند ؛ زیرا خداوند – سبحانه و تعالی – به ما خبر داده که برخی از پیامبران را با فضیلت تر از بعضی دیگر ، قرار داده است ؛ و می فرماید : ( تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ … ﴿۲۵۳﴾ ) (البقرة/۲۵۳) ( = برخى از آن پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم … (۲۵۳) ) بلکه مقصود این است که به صورتی در بین پیامبران ، تفاوت قائل نشویم که منجر به عیب و ایراد گرفتن از بعضی از پیامبران ، و بر هم زدن حقوق ایشان شود ؛ زیرا این چنین نتایجی منجر به فساد در باورها و اعتقادات در مورد بعضی از ایشان می گردد ؛ و این ، کفر است » انتهی[۸] .
نظر دوم : برخی دیگر از علما در این مورد عقیده دارند که زمانی از برتر دانستن بعضی پیامبران بر برخی دیگر نهی شده است که این تفاضل و برتری منجر به بحث و جدل و خصومت و کینه و مشاجره و تنازع گردد .
این نظر متعلق به : نووی ، حافظ ابن کثیر ، و حافظ ابن حجر عسقلانی می باشد[۹] .
و دلیل موجود در حدیث ، این نظر را تأیید می کند :
عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ، وَأَبِی سَعِید رَضِی اللهُ عَنهُمَا قَالا – واللفظ لأبی هریرة – : بَیْنَمَا یَهُودِیٌّ یَعْرِضُ سِلْعَةً لَهُ أُعْطِیَ بِهَا شَیْئًا، کَرِهَهُ أَوْ لَمْ یَرْضَهُ – شَکَّ عَبْدُ الْعَزِیزِ – قَالَ: لَا، وَالَّذِی اصْطَفَى مُوسَى عَلَیْهِ السَّلَامُ عَلَى الْبَشَرِ قَالَ: فَسَمِعَهُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ فَلَطَمَ وَجْهَهُ، قَالَ: تَقُولُ: وَالَّذِی اصْطَفَى مُوسَى عَلَیْهِ السَّلَامُ عَلَى الْبَشَرِ وَرَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بَیْنَ أَظْهُرِنَا؟ قَالَ فَذَهَبَ الْیَهُودِیُّ إِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: یَا أَبَا الْقَاسِمِ إِنَّ لِی ذِمَّةً وَعَهْدًا، وَقَالَ: فُلَانٌ لَطَمَ وَجْهِی، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «لِمَ لَطَمْتَ وَجْهَهُ؟» قَالَ: قَالَ – یَا رَسُولَ اللهِ – وَالَّذِی اصْطَفَى مُوسَى عَلَیْهِ السَّلَامُ عَلَى الْبَشَرِ وَأَنْتَ بَیْنَ أَظْهُرِنَا، قَالَ: فَغَضِبَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ حَتَّى عُرِفَ الْغَضَبُ فِی وَجْهِهِ، ثُمَّ قَالَ: ” لَا تُفَضِّلُوا بَیْنَ أَنْبِیَاءِ اللهِ، فَإِنَّهُ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَیَصْعَقُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللهُ، قَالَ: ثُمَّ یُنْفَخُ فِیهِ أُخْرَى، فَأَکُونُ أَوَّلَ مَنْ بُعِثَ، أَوْ فِی أَوَّلِ مَنْ بُعِثَ، فَإِذَا مُوسَى عَلَیْهِ السَّلَامُ آخِذٌ بِالْعَرْشِ، فَلَا أَدْرِی أَحُوسِبَ بِصَعْقَتِهِ یَوْمَ الطُّورِ، أَوْ بُعِثَ قَبْلِی، وَلَا أَقُولُ: إِنَّ أَحَدًا أَفْضَلُ مِنْ یُونُسَ بْنِ مَتَّى عَلَیْهِ السَّلَامُ “[۱۰] .
( = از ابی هریره و ابی سعید خدری روایت شده است که : یک فرد یهودی داشت کلایش را عرضه می داشت که بفروشد ، در ازایش چیزی به او دادند که ناپسند داشت و گفت : قسم به کسی که موسی را بر بشریت برگزیده است ، این کالا را به این چیز نمی دهم . یکی از انصار این کلام یهودی را شنید ، به پا خاست و بر صورتش سیلی زد و گفت : میگویی قسم به کسی که موسی را بر بشریت برگزیده ، در حالی که پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم در بین ماست . ان فرد یهودی نزد پیامبر رفت و گفت : ذمه ای دارم ، – و در مقابلش – عهدی نیز دارم ، پس به چه حقی فلانی به صورت من سیلی زد ؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم از آن فرد از انصار پرسیدند : « چرا به صورتش سیلی زدی ؟ » ، او هم ماجرا را برای پیامبر بازگو کرد . پیامبر صلی الله علیه و سلم آنقدر ناراحت شد که اثر این ناراحتی در صورتش مشاهده می شد ؛ و فرمود : « بین پیامبران الهی برتری قرار ندهید ، همانا در صور – شیپور – دمیده می شود ، و در نتیجه اش ( بجز آن هایی که خدا بخواهد ، ) هر آنچه در آسمان ها و زمین است بیهوش می گردد ، سپس یک بار دیگر در صور دمیده می شود و من اولین نفری هستم که برانگیخته خواهم شد ، در حالی که وموسی عرش را گفته است ؛ نمیدانم که آیا در روزی که در کوه طور از هوش رفت ، محاسبه شد ، و یا پیش از من برانگیخته شد ؛ و نمی گویم که کسی با فضیلت تر از یونس فرزند متی است ) .
نظر سوم : برخی دیگر از علما بر این باو هستند که نهی از ایجاد برتری و درجات در بین پیامبران در صورتی مورد نهی واقع شده است که از روی رأی و نظر و هوای شخصی باشد و آن شخص دلیلی برای برتر دانستن یک پیامبر بر پیامبری دیگر نداشته باشد .
این نظر متعلق به : طحاوی ، و ابن کثیر ، و مناوی ، و سندی ، و ابن عثیمین است و از ظاهر کلام شوکانی هم همین نظر برداشت می شود[۱۱] .
طحاوی می گوید : « و در مورد با فضیلت تر و بهتر دانستنِ برخی از پیامبران بر بعضی دیگر با توجه به آراء و نظرات ما و با توجه به پیامبرانی که – خدا و رسولش – ما را نسبت به ایشان واقف ننموده و برای ما توضیح و تبیین نداده ، نزد ما به این صورت است – وخداوند داناتر است – که : هر آنچه را که برای ما توضیح داده و به ما یاد داده باشد ، در این گونه موارد ، دست ما را در برتری قرار دادن بین پیامبران باز گذاشته است ؛ و نهی از تفاضل بین پیامبران – در احادیث مذکور در ابتدای این بخش – باز می گردد به مواردی که برای ما تبیین ننموده است ، و به ما اجازه نداده که در مورد چیزی که مسئولیتش بعهده ی خداوند عزّ و جلّ است ، حرف بزنیم ؛ و و در این حالت ما را از برتری قرار دادن بین پیامبران منع فرموده است ؛ و از خداوند موفقیت مسئلت میداریم » انتهی[۱۲] .
و حافظ ابن کثیر می گوید : « این فرموده ی خداوند متعال : ( تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ … ﴿۲۵۳﴾ ) (البقرة/۲۵۳) ( = برخى از آن پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم از آنان کسى بود که خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد … (۲۵۳) ) با آنچه که در صحیحین ( صحیح بخاری و صحیح مسلم ) به اثبات رسیده است ، منافاتی ندارد ؛ زیرا منظور از نهی در احادیث مذکور در این باره ، نهی از قرار دادن برتری بین پیامبران از روی هوای نفس و تعصب است ، نه از روی دلیل ؛ اما اگر دلیلی بر چیزی دلالت داشته باشد ، لازم است از آن پیروی شود » انتهی[۱۳] .
نظر چهارم : نهی پیامبر صلی الله علیه و سلم از قرار دادن برتری بین پیامبران ، از روی تواضع و فروتنی بوده است ؛ زیرا او می دانست که برترینِ پیامبران است که این فرموده اش صلی الله علیه و سلم بر این ادعا دلالت دارد : « أَنَا سَیِّدُ وَلَدِ آدَمَ، وَلَا فَخْرَ »[۱۴] ( = من آقا و سیدِ فرزندان آدم هستم ، و فخر فروشی نمی کنم ) .
این نظر متعلق به : ابن قتیبه می است و ابن کثیر هم در مجموع این نظر را بعنوان یک وجه دیگر اختیار کرده و سیوطی نیز بر همین نظر می باشد[۱۵] .
نظر پنجم : منع کردن از برتر دانستن برخی از پیامبران بر بعضی دیگر ، نهی از جهت نبوت است ، زیرا نبوت یک ویژگی است که در تمامی انبیاء وجود دارد و هیچ کدام از انبیاء در این ویژگی از دیگری برتر نیستند ؛ و همانا برتر بودن یک پیامبر بر پیامبری دیگر از جهت حال و وضع و خاص بودن او به برخی ویژگی ها و کرامت ها و الطاف الهی و معجزه ها مختلف است ؛ اما در خودِ مسئله ی نبوت ، در بین پیامبران هیچ کدام بر دیگری برتر نیستند و در مسائلی مزید بر مسئله ی نبوت برخی از پیامبران بر دیگر پیامبران برتر هستند ؛ و به همین دلیل است که برخی از پیامبران ، به درجه ی رسول و یا اولوالعزم رسیده اند ، و برخی دیگر به دوستی خداوند ( مقام خلیل ) رسیده اند ، و خداوند سبحانه و تعالی با برخی دیگر حرف زده ، و مقام برخی دیگر را به اندازه ی درجه هایی معین ، رفیع و بلند نموده است .
این نظر متعلق به : ابی عبدالله القرطبی می باشد[۱۶] .
نظر ششم : برخی دیگراز علما در این باره گفته اند منظور از نهی در این باره ، نهی از تعیین کسی است که به نسبتِ پیامبرِ برتر ( فاضل ) ، در درجات پایین تری قرار می گیرد ( مفضول ) ؛ زیرا مشخصاً هیچ کدام از رسولان بر رسولی دیگر برتری داده نمی شود ؛ چون تعیین پیامبری که در درجات پایین تری از فضیلت قرار دارد ، موجب می شود که حق وی ضایع گردد یا موجب دشمنی با او شود ؛ اما بصورت عمومی ، اگر برخی از پیامبران بر بعضی دیگر ( بدون ذکر نام یک پیامبر معین ) اشکالی ندارد .
این نظر متعلق به : ابن عطیه ، و ابن جزی ، و ابی حیان ، و ابن عاشور می باشد[۱۷] .
نظر هفتم : برخی دیگر از علما گفته اند که : در آیات قرآنی مرتبط با این مسأله ، خبرهایی از جانب الله متعالی وجود دارد که بعضی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری داده است ؛ اما در سنت نبوی از برتری دادن برخی از پیامبران بر بعضی دیگر از ایشان توسط بندگان نهی شده است ؛ پس این نهی مخصوص احاد مردم است و هیچ کس از مردم حق چنین کاری ندارد ، اما خداوند سبحانه این حق را دارد که هر طور که میخواهد در بین آفریده هایش برخی را بر بعضی دیگر برتری دهد .
این نظر را : ابن کثیر در تفسیرش ذکر نموده و شوکانی هم این نظر را بعنوان یک احتمال دیگر در این باره عنوان کرده است[۱۸] .
شوکانی می گوید : « به نظر من هیچ گونه تعارضی در بین آیات قرآن و سنت نبوی در این باره وجود ندارد ؛ قرآن دلالت دارد بر اینکه الله سبحانه برخی از پیامبرانش را بر بعضی دیگر برتری داده ، اما انجام این عمل توسط خداوند دلیل نمی شود که ما هم برخی از ایشان را بر بعضی دیگر برتری دهیم ؛ زیرا مزیت هایی که در نهایت موجب برتری می شوند ، نزد خداوند معلوم و آشکار هستند ، و آنطور که بر ما مخفی هستند ، از خدا پنهان نیست ؛ اما همین مزیت ها نزد بشر معلوم و آشکار نیست ؛ ممکن است که حتی برخی از پیروان یک پیامبر همه ی مزیت های او را ندانند ، چه برسد به اینکه همه ی مزیت های پیامبران دیگر را بدانند ؛ و برتری دادن یک پیامبر بر پیامری دیگر ، تنها زمانی جایز و درست است که تمامی این اسباب و مزیت ها معلوم باشد و در نظر گرفته شود و سپس داوری کرد که همه ی مزیت های موجود از جانب هر پیامبر موجب برتری کدامین پیامبر بر پیامبری دیگر شده است ؛ اما اگر تنها برخی – کم یا زیاد – از مزیت های پیامبران را بدانیم ، در چنین شرایطی اگر پیامبری را بر پیامبری دیگر برتری دهیم ، این کار همراه با جهل و نادانی خواهد بود ، و انجام کاری است که انجام دهنده اش به آن آگاهی ندارد و بدلیل همین ناآگاهی ، انجام چنین کاری برای وی ممنوع است ؛ و اگر اینگونه فرض کنیم که تنها قرآن به ما خبر می داد که الله تعالی برخی از پیامبران را برتر از بعضی دیگر دانسته است ، باز هم دلیلی وجود نداشت که بشر هم برخی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دهد ، چه برسد به اینکه سنت نبوی هم از انجام این کار توسط بشر نهی کرده باشد ؛ و هنگامی که این از جزئیات اطلاع پیدا کردید ، می فهمید که در بین آیات قرآن و سنت نبوی در این باره به هیچ وجه اختلاف وجود ندارد ؛ چون که در قرآن اخباری وجود دارد مبنی بر اینکه خداوند متعال برخی از پیامبرانش را نسبت به بعضی دیگر برتر دانسته ، ولی در سنت نبوی ، از برتری دادن بعضی از پیامبران نسبت به برخی دیگر توسط بندگان خدا نهی شده است » انتهی[۱۹] .
دیدگاه دوم : نظر به ترجیحِ آیات بر احادیث :
از این لحاظ که برخی از علما معتقدند که نهی از برتر دانستن برخی از پیامبران بر بعضی دیگر از پیامبران ، که در احادیث سنت نبوی ذکر شده ،پیش از نازل شدن آیه هایی بود که مرتبط با این مسئله هستند ، و پیش از زمانی بود که پیامبر صلی الله علیه و سلم به این مسئله آگاهی پیدا کند که او آقا و سیدِ فرزندانِ آدم است ؛ اما هنگامی که آیات قران نازل شدند ، حکمِ این نهی که در احادیث موجود است نسخ شد .
و این دیدگاه را : ابن حزم ، و مازری ، و سیوطی عنوان نموده[۲۰] ، و برخی دیگر از علما نیز همین دیدگاه را ذکر کرده اند[۲۱] .
مبحث پنجم :
ترجیح :
آن چه که در این باره درست به نظر می رشد – در حالی خداوند متعال دانا تر است ، – دیدگاه جمع بستن بین آیات و احادیث است ، و شایسته ترین دلیلی که به وسیله ی آن ، در بین آیات و احادیث جمع بسته می شود این است که : اگر برتری قرار دادن در بین پیامبران فقط از روی هوا و نظریات شخصی – و بدون دلیل – باشد ، در این حالت ، از چنین کاری نهی شده است ؛ زیرا درست نیست که پیامبری را بر پیامبری دیگر برتری دهیم ، مگر از روی دلیل .
همانطور که اگر قرار دادن این برتری در بین پیامبران منجر به خصومت و مشاجره شود ، باز هم در این حالت از این کار نهی شده است همانگونه که حدیثی که ابو هریره و ابی سعید خدری در این باره نقل کرده اند – و قبلاً ذکر نمودیم – دلیلی برای این حالت می باشند ، زیرا پیامبر صلی الله علیه و سلم وقتی از برتری قرار دادن در بین پیامبران نهی فرمودند که دشمنی رخ داده بود .
همانطور که اگر برتری قرار دادن در بین پیامبران موجب شود که در پیامبری – که در درجه ی پایین تر نسبه به پیامبری دیگر قرار گرفته – ( و مفضول است ) نقصی وجود داشته یا منجر به دشمنی و خصومت با او گردد ، یا باعث شود ایرادی از او گرفته شود ، باز هم در چنین حالت هایی از این کار نهی شده است ؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرمایند : « لاَ یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ: إِنِّی خَیْرٌ مِنْ یُونُسَ بْنِ مَتَّى»[۲۲] ( = هیچ کس از شما نگوید که من برتر از یونس بن متی هستم ) .
حافظ ابن حجر در مورد این حدیث می فرمایند : « در این حدیث ، یونس بن متی مخصوصاً ذکر شده که مبادا اگر کسی داستان وی را شنید ، فکر کند در وی نقصی وجود دارد ، پس فضیلت وی را بسیار ذکر نموده تا از تند روی در مورد وی جلوگیری کند » انتهی[۲۳] .
اما اگر برتری قرار دادن در بین پیامبران همراه بادلیل باشد ف و منجر به هیچ چیزی نشود که از لحاظ شرعی نادرست است ، در این حالت برتر دانستن یک یا برخی از پیامبران بر دیگر پیامبران اشکالی ندارد – والله اعلم – .
و اما این نظرِ علما که گفته اند : « نهیِ موجود در احادیث بخاطر این است که پیامبری که در درجه ی پایین تری قرار گرفته ( مفضول ) است مشخص نشود » نادرست است زیرا این فرموده ی خداوند متعال خلاف این نظر را ثابت می کند : ( فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَکْظُومٌ ﴿۴۸﴾ ) (القلم/۴۸) ( = پس در حکم پروردگارت شکیبایى ورز و مانند همدم ماهى [=یونس] مباش آنگاه که اندوه زده ندا درداد (۴۸) ) و همانطور که می بینید ، در این آیه پیامبر مفضول ( که در درجه ی پایین تری نسبت به رسول الله صلی الله علیه و سلم قرار گرفته ) مشخص شده است .
ابن قتیبه در این باره می گوید : « الله تعالی میخواهد بگوید که صبر و شکیباییِ یونس مانند صبر و شکیباییِ دیگر پیامبان نیست ، و این آیه دلیلی است بر اینکه رسول الله صلی الله علیه و سلم از یونس عله السلام برتر و با فضیلت تر است ، چون خداوند متعال می فرمایند مثل او مباش » انتهی[۲۴] .
و اما این قول که : نهی از برتری قرار دادن در بین پیامبران قبل از زمانی بود که پیامبر آگاهی یابد که او صلی الله علیه و سلم آقا و سیدِ فرزندان آدم است ، و قبل از نزول آیات در این باره بوده است ؛ بررسیِ درستی و نادرستیِ این نظر نیز نیازمند آشنایی با تاریخ ( ِ نزول آیات و ذکر احادیث ) است تا اینکه بدانیم کدام یک زودتر و کدام یک دیرتر بیان شده اند ، و از اینجا باید بفهمیم و ادعا کنیم که هرکدام در آخر آمده ، حکم دیگری را نسخ می کنند ؛ و می دانیم که کسانی که ادعا می کنند آیات قرآن احادیث نبوی را نسخ می کنند دیدگاهشان با توجه به این نکته نادرست است که برخی از آیاتِ نسخ کننده ی احادیث مذکور مکی است ، در حالی احادیث مذکور در این باره مدنی هستند ؛
بعنوان مثال خداوند متعال می فرمایند : ( … وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْضٍ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا ﴿۵۵﴾ ) (الإسراء/۵۵) ( = … و در حقیقت بعضى از انبیا را بر بعضى برترى بخشیدیم و به داوود زبور دادیم (۵۵) ) که این آیه در سورة الإسراء ذکر شده و سورة الإسراء یک سوره ی مکی است[۲۵] .
و می فرماید : ( فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَکْظُومٌ ﴿۴۸﴾ ) (القلم/۴۸) ( = پس در حکم پروردگارت شکیبایى ورز و مانند همدم ماهى [=یونس] مباش آنگاه که اندوه زده ندا درداد (۴۸) ) که این آیه در سورة القلم ذکر شده و سورة القلم نیز یک سوره ی مکی است[۲۶] .
اما دو حدیثِ مذکور توسط ابی هریره و ابی سعید که در این باره ذکر شدند ، و از برتری قرار دادن بین پیامبران نهی می کنند ، توسط پیامبر در مدینه منوره بیان شده اند ، زیرا دلیلِ ماجرای حدیث سیلی زدنِ یکی از انصار به صورت یک فرد یهودی بود که کالایش را عرضه می کرد ، و همچنین در این دو حدیث ذکر شده که یهودی به پیامبر گفت : ای ابا القاسم من ذمه ای به گردن دارن و عهدی هم دارم ، و این کلام دلیلی است بر اینکه این حدیث ها در مدینه بیان شده اند ، زیرا ماجرای یهود و ذمه دادنشان در مکه نبود ، بلکه در مدینه بود ؛ پس احادیث در این باره نسبت به آیات قران دیر تر آمده اند ؛ در نتیجه نمیتوان ادعا کرد که آیات قران حکم احادیث بعد از خود را از بین برده اند ؛ لذا دیدگاه دوم نادرست است ؛ والله تعالی اعلم .
(الاحادیث المشکلة ) تألیف د . احمد بن عبدالعزیز بن مقرن القصیّر
ترجمه: اخی مستغفر – حفظه الله -
دانلود مقاله به صورت فایل pdf
[1] أخرجه البخاری فی صحیحه ، فی کتاب الأنبیاء ، حدیث ( ۳۲۳۳ ) ، . مسلم فی صحیحه ، فی کتاب الفضائل ، حدیث ( ۲۳۷۳ ) .
[۲] أخرجه البخاری فی صحیحه ، فی کتاب الخصومات ، حدیث ( ۲۲۸۱ ) ، ومسلم فی صحیحه ، فی کتاب الفضائل ، حدیث ( ۲۳۷۴ ) .
[۳] أخرجه البخاری فی صحیحه ، فی کتاب الأنبیاء ، حدیث ( ۳۲۳۱ ) .
[۴] در مورد این مسئله می توانید به کتاب های مقابل مراجعه کنید : مشکل الآثار ، للطحاوی ( ۱/۵۷ ) ، و تفسیر ابن کثیر ( ۳/۵۰ ) ، و فتح القدیر ، للشوکانی ( ۱/۴۰۷ ) .
[۵] نگا : أحادیث العقیدة ، للدبیخی ( ۲/۵۶۱ ) .
[۶] به ترتیب نگا : معالم السنن ، للخطابی ( ۴/۲۸۶ ) ؛ و شرح السنة ، للبغوی ( ۷ /۱۱ ) ، و المنهاج فی شعب الایمان ، للحلیمی ( ۲/۱۱۷-۱۱۸ ) ، و منهاج السنة ( ۷/۲۵۶ ) ، و مجموع الفتاوی ( ۱۴/۴۳۶ ) هر دو متعلق به ابن تیمیه ، و شرح العقیدة الطحاویة ، لابن ابی العز الحنفی ( ۱/۱۵۹ ) ، و معارج القبول ، لحافظ حکمی ( ۳/۱۱۲۴ ) .
[۷] المعلم بفوائد مسلم ، للمازری ( ۳/۱۳۴ ) .
[۸] شرح السنة ، للبغوی ( ۷ /۱۱ ) .
[۹] نگا : صحیح مسلم بشرح النووی ( ۱۵/۵۵ ) ، و تفسیر ابن کثیر ( ۱/۳۱۱ ) ، و فتح الباری ، لابن حجر (۶/۵۱۴-۵۲۱ ) .
[۱۰] أخرجه البخاری فی صحیحه ، فی کتاب الأنبیاء ، حدیث ( ۳۲۳۳ ) ، . مسلم فی صحیحه ، فی کتاب الفضائل ، حدیث ( ۲۳۷۳ ) .
[۱۱] به ترتیب نگا : مشکل الآثار ، للطحاوی ( ۱/۵۷ ) ، و تفسیر ابن کثیر ( ۳/۵۰ ) ، و فیض القدیر ، للمناوی ( ۳/۴۲ ) ، و شرح سنن ابن ماجه ، للسندی ( ۴/۵۰۵ ) ، و تفسیر ابن عثیمین ، البقرة ( ۳/۲۳۹ ) ، و فتح القدیر ، للشوکانی ( ۱/۴۰۷ ) .
[۱۲] مشکل الآثار ، للطحاوی ( ۱/۵۷ ) .
[۱۳] تفسیر ابن کثیر ( ۳/۵۰ ) .
[۱۴] اخرجه ابن ماجه فی سننه ، فی کتاب الزهد ، حدیث ( ۴۳۰۸ ) ، عن ابی سعیدٍ قال : قال رسول الله صلی الله علیه و سلم : « أَنَا سَیِّدُ وَلَدِ آدَمَ، وَلَا فَخْرَ، وَأَنَا أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَلَا فَخْرَ، وَأَنَا أَوَّلُ شَافِعٍ، وَأَوَّلُ مُشَفَّعٍ، وَلَا فَخْرَ، وَلِوَاءُ الْحَمْدِ بِیَدِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَلَا فَخْرَ » ( = من آقا و سیدِ فرزندان آدم هستم و فخر فروشی نمی کنم ، و من اولین کسی هستم که در روز قیامت زمین شکافته می شود و من از آن بیرون می آیم ، و فخر فروشی نمی کنم ، و من اولین کسی هستم که شفاعت می کنم و مورد شفاعت قرار می گیرم ، و فخر فروشی نمی کنم ، و پرچم حمد و سپس در روز قیامت بدست من است و فخر فروشی نمی کنم ) . در سند این حدث ، علی بن زید بن جدعان وجود دارد که ضعیف است همانطور که در التقریب ( ۲/۴۳ ) ذکر شده است . این حدیث شاهدی دارد که جبر بن عبدالله آن را روایت می کند و حاکم نیشابوری آن را در المستدرک آورده است که سند آن بدین صورت است :عبیدالله بن اسحاق العطار ، حدثنا القاسم بن محمد بن عبدالله بن محمد بن عقیل ، حدثنی ابی ، عن ابیه ، عن جابر بن عبدالله رضی الله عنه قال : قال رسول الله صلی الله علیه و سلم : « أَنَا سَیِّدُ وَلَدِ آدَمَ، وَلَا فَخْرَ » ( = من آقا و سیدِ فرزندان آدم هستم و فخر فروشی نمی کنم ) که حاکم در مورد این حدیث می گوید : « صحیح الإسناد و لم یخرجاه » . امام ذهبی هم در دنباله ی قول حاکم می گوید که : « بیش از یک نفر از علمای جرح و تعدیل عبیدالله را تضعیف کرده اند و قاسم هم نزد علمای جرح و تعدیل یک فرد متروک و فاسد است » . اما این حدیث را علامه البانی در صحیح ابن ماجه ( ۳/۴۰۲ ) به شماره ی ( ۴۳۸۴ ) ، و صحیح الترغیب و الترهیب ، حدیث شماره ی ( ۳۶۴۳ ) صحیح دانسته است . و اصل این حدیث در صحیحین است ، اما بدون این بخش ( و لا فخر ) . بخاری در صحیحش در کتاب التفسیر ، حدیث شماره ی ( ۴۷۱۲ ) این حدیث را با این لفظ آورده است : « أَنَا سَیِّدُ النَّاسِ یَوْمَ القِیَامَةِ » ( = من آقا و سیدِ مردم در روز قیامت هستم ) . و مسلم در صحیحش ، در کتاب الفضائل ، حدیث شماره ی ( ۲۲۷۸ ) با این لفظ حدیث را آورده است : «أَنَا سَیِّدُ وَلَدِ آدَمَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَأَوَّلُ مَنْ یَنْشَقُّ عَنْهُ الْقَبْرُ، وَأَوَّلُ شَافِعٍ وَأَوَّلُ مُشَفَّعٍ» ( = من آقا و سیدِ فرزندان آمدم در روز قیامت هستم ، و اولین کسی هستم که قبر بر روی او شکافته می شود ، و اولین کسی هستم که شفاعت می کنم و مورد شفاعت قرار می گیرم ) .
[۱۵] به ترتیب نگا : تأول مختلف الحدیث ، لابن قتیبه ( ۱/۱۱۶ ) ، و البدایه و النهایه ، لابن کثیر ( ۱/۲۲۲،۲۹۱ ) ، و معترک الأقران فی اعجاز القرآن ، للسیوطی ( ۳/۲۶ ) .
[۱۶] نگا : تفسیر القرطبی ( ۳/۲۶۳ )
[۱۷] به ترتیب نگا : المحرر الوجیز ، لابن عطیه ( ۱/۳۳۸ ) ، و التسهیل لعلوم التنزیل ، لابن جزی ( ۱/۱۳۰ ) ، و تفسیر بحر المحیط ، لأبی حیان ( ۲/۲۸۲ ) ، و التحریر و التنویر ، لابن عاشور ( ۳/۷ ) .
[۱۸] تفسیر ابن کثیر ( ۱/۳۱۱ ) ، و نگا : معارج القبول ، لحافظ الحکمی ( ۳/۱۱۲۴ )
[۱۹] فتح القدیر ، للشوکانی ( ۱/۴۰۷ )
[۲۰] به ترتیب نگا : الدره فیما یجب اعتقاده ، لابن حزم ص( ۲۲۴ ) ، و المعلم بفوائد مسلم ، للمازری ( ۳/۱۳۴ ) ، و معترک الأقران فی اعجاز القرآن ، للسیوطی ( ۳/۲۶ ) .
[۲۱] نگا : تفسیر القرطبی ( ۳/۱۷۰ ) ، و صحیح مسلم بشرح النووی ( ۱۵/۵۵ ) ، و تفسیر ابن کثیر ( ۱/۳۱۱ ) ، و فتح الباری ، لابن حجر ( ۶/۵۲۱ ) ، و فتح القدیر ، للشوکانی ( ۱/۴۰۷ ) .
[۲۲] أخرجه البخاری فی صحیحه ، فی کتاب الأنبیاء ، حدیث ( ۳۲۳۱ ) .
[۲۳] فتح الباری لابن حجر ( ۶/۵۲۱ )
[۲۴] تأویل مختلف الحدیث ، لابن قتیبه ( ۱/۱۱۶ )
[۲۵] نگا : المحرر الوجیز ، لابن عطیه ( ۳/۴۳۴ )
[۲۶] نگا : المحرر الوجیز ، لابن عطیه ( ۱۰/۱۳۴ ) .
