سلفیت: قواعد و اصول آن
سلفیت: قواعد و اصول آن
سلف: صحابه و تابعین و اتباع تابعین که در خیر القرون (سه قرن ابتدائی اسلام) می زیسته اند.
و رسول الله صلی الله علیه وسلم این طیف از مسلمانان را بهترین این امت می دانند، در حدیثی به این مسأله اشاره می شود: (خَیْرُکُمْ قَرْنِی ثُمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ) متفق علیه.
ترجمه: بهترین افراد امت من، کسانی هستند که در قرن من زیسته اند (یعنی صحابه)، سپس کسانی که بعد از آن ها می آیند (تابعین) و سپس کسانی که بعد از آن ها (بعد از تابعین) می آیند. (یعنی اتباع تابعین).
صحابی: کسی که در حالتی که ایمان داشته رسول الله صلی الله علیه وسلم را ملاقات نموده و در حال ایمان از دنیا رفته است.
تابعی: کسی که در حال ایمان صحابه را ملاقات کرده، اگرچه یک صحابی باشد.
تبع تابعی: کسی که در حالت ایمان، تابعین را ملاقات کرده، اگرچه یک تابعی باشد.
سلفی کیست؟
کسانی که اعتقادات خود را از سلف صالح می گیرند و بر منهج سلف صالح باشند. و قرآن و سنت را با فهم سلف، بفهمند.
یک شبهه: اگر شخصی بگوید شما چرا خود را سلفی می نامید؟ آیا اسم اسلام برای شما کافی نیست؟
جواب: ما همان پاسخ امام احمد (رحمه الله) را می دهیم، زمانی که از او پرسیدند: آیا کافی نیست بگوییم، قرآن کلام خداست و سکوت کنیم؟ امام احمد (رحمه الله) جواب داد: این پاسخ برای زمان پیش از ما (قبل از فتنه ی خلق قرآن) کافی بود، اما ما باید بگوییم: قرآن کلام خداست، غیر از آن که مخلوق باشد.
و ما می گوییم: همانا تفرق مذموم و بدعات در عهد صحابه (رضی الله عنهم) وجود نداشت و بعد از عصر آن ها بوجود آمد. همان گونه که رسول الله (صلی الله علیه وسلم) در حدیث معروف (هفتاد و سه فرقه شدن امت) به ما خبر داده و ما را به تمسک قرآن و سنت امر نموده است. و بیان فرموده که فرقه نجات یافته (فرقة الناجیة)، کسانی هستند که بر منهج و راه و روش رسول الله (صلی الله علیه وسلم) و اصحابش باشند.
خداوند متعال می فرماید: (فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ). بقره/۱۳۷
«اگر آنان ایمان بیاورند، همچنان که شما (اصحاب) ایمان آورده اید، بی گمان (به راه راست خدائی) رهنمود گشته اند».
و همان گونه که جماعت حق بوسیله ی اعتقادات راستین و صحیحش شناخته می شود، داری اسم خاصی نیز است، که بوسیله ی آن شناخته می شود، تا کسی که دنبال آن است، راحت تر به آن دست یابد.
رسول الله (صلی الله علیه وسلم)، مقیاس صحیح برای شناخت “الجماعة” (فرقه الناجیة) را، اعتقادات آن ها (که همان اعتقادات سلف صالح است)، قرار داده است. نه کثرت و زیادی طرفداران و سیاهی لشکر صاحبان تفکر.
از این رو اگر این اعتقادات فقط در یک شخص پیدا شود، آن شخص جماعت است.
ابن مسعود (رضی الله عنه) چه زیبا می گوید: (أنت الجماعة و لو کنت وحدک).
ترجمه: تو جماعت هستی اگر چه تنها باشی.
رسول الله (صلی الله علیه وسلم) برای ما بیان نموده که فرقه ای که این منهج صحیح را دارد، همواره تا روز قیامت در زمین وجود خواهد داشت.
این حدیث در کتب زیادی و با الفاظ گوناگونی بیان شده، و بسیاری آن را متواتر می دانند.
قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): (لاَ تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِى ظَاهِرِینَ عَلَى الْحَقِّ لاَ یَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ حَتَّى یَأْتِىَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ کَذَلِکَ). رواه مسلم.
ترجمه: طائفه ای از امت من تا روز قیامت همیشه بر حق ظاهرند (پایدار و متمسکند) و مخالفانشان نمی توانند، هیچ ضرری به آنان برسانند.
و این استقامت و پایداری بر حق به معنای پیروی از دین خدا در تمام ادوار واعصار است. و هیچ ظالم و جباری در زمین نمی تواند این طائفه را از پیروی حق باز دارد، حتی اگر متوسل به زور و فشار و قدرت شود. زیرا فکر بوسیله ی فکر رد و سرکوب می شود. در زمانی که ظالمان و مبتدعان فشارهای زیادی بر امام احمد (رحمه الله) وارد می کردند، شخصی به وی گفت: چگونه می بینی تعدی و غلبه باطل بر حق را؟ امام احمد گفت: خیر، ظهور و غلبه باطل بر حق به این معناست که قلوب ما از حق بر گردد و به گمراهی میل پیدا کند، اما قلب های ما بر اثر ظلم و شکنجه ی اهل باطل، به حقیقت تمایل بیشتر پیدا می کند.
قاعده اول: مقدم دانستن نقل بر عقل
اولین و مهم ترین قاعده ی منهج سلفیت، مقدم دانستن نقل (قرآن و سنت) بر عقل می باشد.
همانا منهج اهل سنت و جماعت (اهل حدیث، اهل اثر، سلفی)، تمسک به کلام الله و سنت پاک رسول الله (صلی الله علیه وسلم) است. همان گونه که خداوند متعال ما را به تمسک به این دو مصدر ناب و معصوم امر می نماید: ( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ). حجرات/۱
«ای کسانی که ایمان آورده اید، بر خدا و پیغمبرش پیشی مگیرید و پیش دستی مکنید».
ما قول هیچ کس را، مقدم بر وحی معصوم (کتاب الله و سنت رسول الله) نمی دانیم، خواه آن شخص هر کس باشد. و زمانی که بینمان اختلافی پیش بیاید، آن را بوسیله ی اتباع از سنت معالجه می کنیم. آن گونه که رسول الله (صلی الله علیه وسلم) در حدیث مشهور عرباض بن ساریه (رضی الله عنه) راه علاج را به ما نشان داده و می فرماید: (فعلیکم بسنتی و سنة الخلفاء الراشدین المهدیین).قاعده دوم: رد کردن تأویل
معتقد بر این هستیم که باید بر ظاهر نصوص حکم نمود، مگر این که دلیلی معتبر بر جواز صرف ظاهر نصوص بر معنایی دیگر وجود داشته باشد.
اگر ما دروازه ی تأویل (بدون دلیل) را باز کنیم، بسیاری از امور دین ضایع می شود. و هر اهل باطلی قرآن و احادیث را بر اساس فهم خود، تأویل می کند. و مدعی می شود که بر باطن نصوص عمل کرده است.
البته تأویل مذموم جدای از تأویل حق به معنای شرح و بسط و تفسیر است.قاعده سوم: کثرت استدلال به آیات و احادیث
اهل سنت، آگاه ترین مردم به قرآن و سنت هستند و همواره به آیات و احادیث استدلال می کنند. و این مسأله در گفتار و نوشته های آن ها مشهود است.
(وَلَا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیراً). فرقان/۳۳
«هیچ مثالی را به میان نمی کشند، مگر این که ما پاسخ راست و درست را، و بهترین وجه و زیباترین تبیین را به تو می نمایانیم».
اهل سنت اصول و قواعد خود را از قرآن و سنت أخذ می کنند، نه مانند اهل بدعت که ابتدا اصولی از طرف خود بنا نهاده و سپس برای توجیه خود، در قرآن و سنت به دنبال دلیل می گردند.
اهل سنت از خطا و اشتباه هیج عالمی پیروی نمی کنند، و پیروی مطلق را فقط از (رسول الله صلی الله علیه وسلم) می دانند.
(وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ). اعراف/۱۵۸
«از او (پیامبر) پیروی کنید تا هدایت یابید».
اولین و بزرگترین اصل نزد ما، دعوت به توحید و وحدانیت الله تعالی است.
هچنان که وظیفه ی همه انبیاء نیز بوده است.
(وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ). انبیاء/۲۵
«ما پیش از تو هیچ پیغمبری را نفرستاده ایم، مگر این که به او وحی کرده ایم که: معبودی (برحق) جز من نیست، پس فقط مرا پرستش کنید».
بنابر این آیه اصول اعتقادی تمام پیامبران یکی بوده و آن دعوت به وحدانیت خداوند متعال است. و فقط در شرائع و تکالیف و جزئیات احکام با هم اختلاف داشته اند.
ما مانند کسانی نیستیم که فقط ادعای برپایی جهاد می کنند و شعار می دهند که، ابتدا باید حکومت اسلامی تشکیل گردد، سپس مردم به توحید دعوت شوند.
ما منهجمان را از دعوت رسول الله (صلی الله علیه وسلم) گرفته ایم. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) سیزده سال در مکه مکرمه فقط دعوت به توحید و یکتاپرستی داد و پس از هجرت به مدینه منوره، بحث تشکیل حکومت و نظام اسلامی و جهاد بوجود آمد.اصل دوم دعوت سلفیت: اتباع و پیروی از سلف صالح امت
از اصول ما اتباع و پیروی از سلف صالح (در رأس آن ها پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحاب کرام) و علمای ربانی، به دور از هرگونه تعصب بر اشخاص و بدعت گذاری در دین می باشد.
خداوند متعال می فرماید:
(مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ). نساء/۸۰
«هر که از پیامبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده است. (چرا که پیغمبر جز به چیزی دستور نمی دهد که خدا بدان دستور داده باشد، و جز از چیزی نهی نمی کند که خدا از آن نهی کرده باشد).
(فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ). نور/۶۳
«آنان که با فرمان او (پیامبر) مخالفت می کنند، باید از این بترسند که بلائی گریبانگیرشان گردد، یا این که عذاب دردناکی دچارشان شود».
اصل سوم از اصول دعوت سلفیت: تزکیه و پاکی نفس
از اصول اعتقادمان این است که اصلاح جامعه و مسلمانان موکول به تزکیه و پاکی نفوس می باشد.
و خداوند متعال در قرآن کریم به این مسأله سوگند یاد می کند.
(وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ) شمس/۷-۱۰
«و سوگند به نفس آدمی، و به آن که او را ساخته و پرداخته کرده است. سپس بدو گناه و تقوا را الهام کرده است. (قسم به همه اینها!) کسی رستگار و کامیاب می گردد که نفس خویشتن را (با انجام طاعات و عبادات، و ترک معاصی و منهیّات) پاکیزه دارد و بپیراید (و آن را با هویدا ساختن هویّت انسانی رشد دهد و بالا برد). و کسی نا امید و ناکام می گردد که نفس خویشتن (و فضائل و مزایای انسانیّت خود را در میان کفر و شرک و معصیت) پنهان بدارد و بپوشاند، و (به معاصی) بیالاید».
و تزکیه نفس، به جز با ایمان صحیح و عمل به فرائض و نوافل و پرهیز از نواهی حاصل نمی شود.
عزیزان گرامی این توضیح بسیار مختصری بود درباره سلفیت، امیدوارم که برای شما مفید واقع شده باشد.
و در پایان باید گفت: سلفیت مذهب، گروه، جنبش، حرکت و حزب نیست، بلکه در یک کلام منهجی ربانی است با شعار : قرآن و سنت به فهم سلف صالح این امت.
از خداوند متعال خواستارم که همه مسلمانان را پیرو واقعی قرآن و سنت به فهم سلف صالح این امت قرار دهد.
فقیر الی الله … عمران دهواری
پایگاه اطلاع رسانی الناجیة
www.1.alnajie.com
وبلاگ شیخ علی دهواری رحمه الله
http://www.shaikh-ali.blogfa.com/

السلام علیکم
المنة لله که شب هجرت سر آمد
خورشید وصال از افق بخت بر آمد
منتظر حضورتان در پایگاه اطلاع رسانی وصال فارسی هستیم.
البته بعضی از مطالب و کلیپ های شما را ما کپی کرده ایم امیدواریم ما را ببخشید.
السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
از خداوند متعال میخواهم که همه ما را بر راه صحیح استوار بدارد
خیلی ممنون از کامنتتان برادر
استفاده از مطالب و کلیپ های الناجیه و درج آن ها در هر وبلاگ و وبسایتی آزاد می باشد.
خوشحال میشیم این مطالب پخش شود
و من الله التوفیق
استودعکم الله
السلام علیکم
با تشکر از از حضورتان در پایگاه اطلاع رسانی وصال فارسی.
از شما مجاهد عرصه اینترنت تقاضا داریم تا ما را با انتقادات و پیشنهاد های استادانه خود راهنمایی کنید ، در ضمن با بگوییم تا ما وبلاگ نویس های اسلامی با هم متحد نشویم نمی توانیم با این خرافت و بدعات که با نام دین بخورد مردم عزیزمان داده اند مبارزه کنیم در این باره اگر پیشنهادی دارید با ما در میان بگزارید.
(وب شما نیز به جمع سایت های مفید پایگاه اطلاع رسانی وصال فارسی پیوست.)
با سلام
بنده سالهاست که تحقیق مسائل مذهبی را پیش گرفتم و به خودم اجازه نمیدم به کسی یا گروهی توهین کنم و بد بگم. با کمی دقت در این شعر مخصوصا ابیات پایانی میشه فهمید که منظورم پرهیز از تفرقه است نه چیزی دیگر. اینکه گفتم (برخی دست بسته ایستند چون زنان – برخی آمین گویند چون اذان) اگر آنرا توهین قلمداد کنید پس به زنان هم توهین شده و بدنبال آن توهین به حنفی نیز هست درحالیکه چنین نیست من فقط نحوه ایستادن در نماز را که دست را مانند زنان در مذهب ابوحنیفه نزد سینه می بندند، مثال زدم.
بهر حال خوشحال شدم و امیدوارم این ارتباط ادامه داشته باشد.
موفق و موید باشید
علیکم السلام ورحمة الله وبرکاته
دین مبین اسلام حتی اجازه توهین کردن به مشرکین را نداده چه برسد توهین و تمسخر برادر اسلامی.
مسئله ای که شما ذکر کردید (مکان بسیتن دست ها در نماز)، از اصول و قواعد دین نیست. بلکه یکی از سنت های نماز می باشد، و تمسخر کردن مسلمان دیگری صرف بخاطر اینکه مانند ما عمل نمیکند، عمل پسندیده ای نیست. در خواست ما از همه مسلمانان این است که اگر در مسائلی دچار اختلاف شدند، با گفتمان علمی و دوستانه، اختلاف خود را حل کنند و حتی اگر حاضر به گفتمان نیستند، توان تحمل کردن همدیگر را داشته باشند و به صورت مسالمت آمیز در کنار هم زندگی کنند. جزاکم الله خیرا.
ﺳﻼﻡ
ﻣﻦ ﺑﻌﻴﺪ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ پژﻭﻫﺶ ﺩﻳﻨﻲ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺷﻌﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﺑﺴﺮﺍﻳﺪ
ﭼﻮﻥ ﺍﮔﺮ ﻛﻤﻲ ﺩﻗﺖ ﻛﻨﻴﻢ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﻋﻠﻨﺎ ﺳﻨﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﺷﺪﻩ ﻱ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ را ﺯﻳﺮ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻲ ﺑﺮﺩ ﻧﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮ
ﺟﺰﺍﻛﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﺧﻴﺮﺍ
سلام به آقایان عمران و عیسی جان
گویا مسئله خیلی بغرنج شده من نفهمیدم کجای این بیت تمسخر و ریشخند است؟ اگر صرف مقایسه چیزی با چیزی دیگر را تمسخر میدانید که بنظرم اشتباست. مقایسه و مثال زمانی ریشخند بحساب می آید که یک شیئ نیک را با یک شیئ بد بسنجند. بنده در این بیت فقط نحوه ایستادن برخی دوستان را مقایسه کردم با ایستادن زنان آنهم در مذهب حنفیه ! و همچنین نحوه بلند گفتن آمین را مانند اذان که باید بلند گفته شود. (صرف نظر از اینکه کدام روش ثابت شده و کدامیک ثابت نشده)
سوال:
آیا زنان مسلمان(مذهب حنفی) که مورد مثال بنده هستند بد و یا غیر قابل تحملند؟ یا اینکه اذان گفتن چیز بدیست ؟
در ضمن اگر نحوه ایستادن و آمین گفتن و … از اصول و قوائد کلی شرع اسلام نیست پس چرا باید کاری کنیم که همین مسائل جزئی باعث بروز و یا نمایش اختلافات شوند؟ آنهم در جامعه نوپایی مانند جامعه فعلی ما که عموم مردم به رشد فکری و خاصه اسلامی آنچنانی نرسیدند و بالاتفاق ظاهربین و رویت چنین مسائلی جز سردرگمی حاصلی نخواهد داشت. و صد البته خیلی از افراد بصرف ظاهرنمائی و بجهت متفاوت بودن با دیگران آنهم بدون علم و آگاهی همین مسائل جزئی را تقلید کرده و باعث تشدید اختلافات خانوادگی و نهایت جامعه میشوند!!!
در پایان روی سخنم بیشتر به عیسای عزیزست که اینقدر زود از کوره در رفتند و ندیده و نشناخته یک طرفه به قاضی رفتند. عیسی جان اندکی به مفهوم و مقصود کل شعر تامل بفرمائید تا هدف اصلی سرودن این شعر عاید گردد.
السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
برادر محمد امین در پاسخ به این جمله ی شما که فرمودید:
((در ضمن اگر نحوه ایستادن و آمین گفتن و … از اصول و قوائد کلی شرع اسلام نیست پس چرا باید کاری کنیم که همین مسائل جزئی باعث بروز و یا نمایش اختلافات شوند؟))
هیچ کس نگفته مسائلی مانند آمین بالجهر و رفع الیدین و وضع الیدین علی الصدر فی القیام، ار اصول دین است، بلکه اینها سنت های ثابت شده رسول الله صلی الله علیه وسلم می باشد. آیا ما اجازه داریم سنت های پیامبر را به بهانه ی اینکه در جامعه تفرق و چند دستگی بوجود می آید ترک کنیم؟؟؟ آیا دلیلی برای این کار از قرآن و سنت و سیره گذشتان صالح این امت وجود دارد؟؟ اگر نرسیدن جامعه به رشد فکری دلیلی برای بیان نکردن حق می بود، اصلا چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم دعوت خود را آغاز می نمود؟؟ چرا صحابه این هم در راه اسلام متحمل سختی ها می شدند؟؟ چرا تابعین و علمای صدر اسلام این همه زیر ظلم و جور حاکمان مستند قرار می گرفتند؟؟ ائمه ای داشتیم که بخاطر یک فتوا به زندان رفته و شکنجه شده اند؟؟؟
در یکی از سال های نخستین پس از وفات پیامبر روزی یکی از حاکمان بنی امیه برای نماز عید به مصلی خارج شد، سنت پیامبر این است که ابتدا نماز عید را اقامه می نمود و سپس خطبه را قرائت می فرمودند. اما این حاکم اموی ابتدا خواست خطبه بخواند، یکی از شاگران مکتب نبوی – صلی الله علیه وسلم- (به گمانم ابوسعید خدری) هنگامی که حاکم خواست بالای منبر برود، فورا دست وی را گرفت و گفت: و الله غیرت السنة: بخدا سنت پیامبر را تغییر دادی!!! پیامبر ابتدا نماز میخواند و سپس خطبه.
از این نمونه ها در سیره گذشتگان نیک این امت فراوان است.
باز هم فرموید:
((و صد البته خیلی از افراد بصرف ظاهرنمائی و بجهت متفاوت بودن با دیگران آنهم بدون علم و آگاهی همین مسائل جزئی را تقلید کرده))
این جمله شما نقد طولانی ای دارد، که به علت کمبود وقت الان قادر به پاسخگویی نیستم.
اما اندکی خودتان خود تفکر کنید… تا سر فرصت پاسخی برایتان بنویسم.
موفق و سربلند باشید.
و السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
با سلام و درود
فرمودید: “هیچ کس نگفته مسائلی مانند آمین بالجهر و رفع الیدین و وضع الیدین علی الصدر فی القیام، ار اصول دین است، بلکه اینها سنت های ثابت شده رسول الله صلی الله علیه وسلم می باشد.”
سوال:
آیا مسائلی که فرمودید و بسیاری از مسایل جزئی دیگر که بقول شما سنت های ثابت شده هستند و شما را از سایر فرق اهل سنت متمایز می کند، از قدیم الایام رایج بودند اگر بودند در کجا و کدام کشور اسلامی ؟
در ضمن همه ما میدانیم که دین اسلام و احکام و مسائل آن از عربستان شروع شد و رفته رفته به اقصی نقاط جهان گسترش یافت و در هر عصر و هر عهدی چشم مردم به سمت و سوی اهالی عربستان دوخته شده و حرکات و حسنات آنها را در ارتباط با دین مبین اسلام زیر ذره بین دارند تا به هر طریقی آنها را در جامعه خود بکار ببرند به گمان اینکه آنها بیشتر به مسائل اسلام واقفند و مطمئنا همین مسائل ظاهری (سنتهای ثابت شده) اگر در عربستان می بود سایر بلاد نیز آنها را بکار می گرفتند درحالیکه چنین نیست و ما می بینیم که مسلمانان چین و اندونزی و مالزی و … متمایز از آنچه شما می فرمایید عمل می کنند مگر عده قلیلی که اخیرا مانند جامعه ما تغییر روش دادند.
سوال دوم:
فرمودید: مودودی ها( شخصی به نام مودودی ) حنفی ها ( امام ابوحنیفه ) سلفی ها ( صحابه ، تابعیین ، تبع تابیین ، در رآس اونها پیامبر صلی الله علیه و سلم )
اولا :که چنانچه از مودودی ها سوال کنید که پیرو چه فقهی هستند می فرمایند امام ابوالاعلی مودودی صاحب فقه خاصی نبوده و پیرو سلف صالح یا همان سلفی ها بوده و ما نیز جزو سلفی ها هستیم و مردم ما را مودودی خطاب می کنند!
دوما : بر اساس این گفته شما امام ابوحنیفه(رح) جزو تبع تابعین بوده اند پس از سلف صالح بشمار می روند. از طرفی علم و آگاهی ایشان در عصر خود و حتی اعصار بعد از ایشان سرآمد علوم و نابغه بودن ایشان قابل انکار نیست و از طرفی کاری که ایشان و امثال ایشان کردند کمک بزرگی برای امت رسول الله (ص) بود که طیف بزرگی از مسایل اسلام را بسط و گسترش دادند و بسیاری از مسایلی که در صدر اسلام مطرح نشده بود و مردم سردرگم بودند را موشکافی و برای عموم روشن نمودند نه فقط ایشان خیلی از تبع تابعین که امروزه پیروانی دارند. به نظر شما آیا صحیح هست که ما تمام زحمتهای افراد صالح و عالم آن زمان را کنار بزنیم و خود را پیرو عالمان و مفتیان عصر حاضر که هزار سال از آنان فاصله دارند بدانیم به خیال اینکه ما پیرو سلف صالح هستیم؟
(پیروی از تبع تابعین پیروی از تابعین است و پیروی از تابعین پیروی از اصحاب و پیروی از اصحاب پیروی از رسول الله و پیروی از رسول الله یعنی پیروی از دستورات الله تعالی. پس چه فرقیست بین این مذاهب ؟)
السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
برادر عزیز جناب دهواری سخنان را شماره داخل “” می گذارم.
“”سوال:
آیا مسائلی که فرمودید و بسیاری از مسایل جزئی دیگر که بقول شما سنت های ثابت شده هستند و شما را از سایر فرق اهل سنت متمایز می کند، از قدیم الایام رایج بودند اگر بودند در کجا و کدام کشور اسلامی ؟”"
پاسخ:
اولا مسائلی فقهی که مطرح کردم (یا بهتر است بگویم شما مطرح نمودید) مانند رفع الیدین یا بستن دست ها بر روی سینه و یا آمین گفتن با صدای بلند، سلفی ها (اهل حدیث، اهل اثر) را از سایر مذاهب اهل سنت و جماعت متمایز نکرده است، اگر توجه کنید، هر سه این مورد در سه مذهب اهل سنت ( بجز مذهب حنفی) وجود دارد. یعنی به این گونه نیست که هیچ اصل و اساسی در مذاهب اهل سنت نداشته باشند.
ثانیا: بله این سنت ها از زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم رایج بودند و در کتب اصلی اهل سنت مانند بخاری و مسلم روایت شده اند و در صحت ان ها هیچ شکی نیست، همچنین صحابه تابعین و تبع تابعین و علمای صدر اسلام نیز انجام داده اند، به طور مثال در مساله رفع الیدین امام بخاری ( رحمه الله) رساله ای مجزا دارند به همین نام که در آن ۱۱۸ حدیث و روایت و اثر از پیامبر و صحابه و علمای صدر اسلام می آورد که این بزرگوارن رفع الیدین انجام داده اند.
اگر آشنایی به زبان عربی دارید، کتابش را برایتان می فرستم.
همچنین در بقیه مسائل هم حدیث از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم وجود دارد و هم اثر از اصحاب – رضی الله عنهم-
فرمودید:
“”به گمان اینکه آنها بیشتر به مسائل اسلام واقفند و مطمئنا همین مسائل ظاهری (سنتهای ثابت شده) اگر در عربستان می بود سایر بلاد نیز آنها را بکار می گرفتند”"
پاسخ:
بنده با قسمت اول سخنان شما مبنی بر اینکه مردم مکه و مدینه بر مسائل اسلام بیشتر مسلط هستند، موافقم. و این مسائلی که مطرح شد(رفع الیدین و آمین گفت و دست بر سینه بستن) هم در زمان گذشته و هم در زمان حاضر بین مردم مکه و مدینه رایج است.. نمی دانم شما این حرفتان را بر چه اساسی زده اید؟! آیا تا حالا نمازجماعت حرمین را مشاهده نکردید؟؟ ندیده اید که چگونه نماز می خوانند؟؟ آیا سلفی ها به روشی غیر از روش ائمه حرمین نماز می خوانند؟؟
اگر ندیده اید، ببینید و بدانید که ائمه حرمین پیرو سلف صالح یا همان سلفی هستند. و اگر مدرک می خواهید برایتان عرض میکنم.
فرمودید:
“”چنانچه از مودودی ها سوال کنید که پیرو چه فقهی هستند می فرمایند امام ابوالاعلی مودودی صاحب فقه خاصی نبوده و پیرو سلف صالح یا همان سلفی ها بوده و ما نیز جزو سلفی ها هستیم و مردم ما را مودودی خطاب می کنند!”"
پاسخ:
برادر گرامی، سلفیت و مودودیت دو مقوله و تفکر جدا هستند، اصلا مودودیت چیز دیگریست و سلفیت چیزی دیگر… من متاسفم به حال عالم نماهایی که این دو مفهوم را همسان هم در جامعه القا کرده اند.
مودودی یکی از اندیشمندان و متفکران اسلامی معاصر در شبه قاره هند بوده همانند اقبال لاهوری. ایشون سلفی نبوده، لطفا اگر مدرکی دارید که مودودی ادعا کرده، سلفی است، بیاورید.
حتی سلفی ها بعضی از آراء و تفکرات مودودی را قبول نداشته و نقد می کنند.
در جامعه بلوچستان طوری شده که هر کس مخالف تفکر ملاهای متعصب باشد، برچسب مودودیت را به او می چسبانند. حال فرق نمی کند آن شخص سلفی باشد، اخوانی باشد یا پیرو هر اندیشه ی دیگری.
هر کس مخالف مولوی های بلوچستان بود و ساز مخالف آنان را زد، مودودی است.
در جامعه بلوچستان بین موضوع سلفیت و مودودیت خلط شده، و تعریف صحیح از سلفیت بیان نشده است. علمای بزرگواری همچون دکتر احمد سیاد و شیخ علی دهواری و شیخ عبدالملک ملازاده (رحمهم الله) از بزرگان منهج سلفیت در بلوچستان بودند که همگی ترور شده اند، هر سه بزرگوار در مدینه منوره (عربستان سعودی) تحصیل کرده اند و این تفکر اسلام ناب را از آن جا فر آموخته اند.
پیروان مودودی در پاکستان هستند، و حزبی دارند به نام جماعت اسلامی. حتی آن ها خود را مودودی نمی نماند.
باز فرمودید:
“”بر اساس این گفته شما امام ابوحنیفه(رح) جزو تبع تابعین بوده اند پس از سلف صالح بشمار می روند. از طرفی علم و آگاهی ایشان در عصر خود و حتی اعصار بعد از ایشان سرآمد علوم و نابغه بودن ایشان قابل انکار نیست و از طرفی کاری که ایشان و امثال ایشان کردند کمک بزرگی برای امت رسول الله (ص) بود که طیف بزرگی از مسایل اسلام را بسط و گسترش دادند و بسیاری از مسایلی که در صدر اسلام مطرح نشده بود و مردم سردرگم بودند را موشکافی و برای عموم روشن نمودند نه فقط ایشان خیلی از تبع تابعین که امروزه پیروانی دارند. به نظر شما آیا صحیح هست که ما تمام زحمتهای افراد صالح و عالم آن زمان را کنار بزنیم و خود را پیرو عالمان و مفتیان عصر حاضر که هزار سال از آنان فاصله دارند بدانیم به خیال اینکه ما پیرو سلف صالح هستیم؟”"
پاسخ:
برادر عزیزم. امام ابوحنیفه -رحمه الله- از تابعین و علمای متقدمین اسلام می باشد. ایشان جایگاه والایی نزد سلفی ها دارد و به عنوان امامی از ائمه اهل سنت مطرح است. و هیچ اهل سنتی منکر فضل، علم، دانش و اندیشه ایشان نیست. ما زحمات و تلاش های این بزرگوار را ارج می نهیم و پیرو او هستیم نه مقلد او. یعنی هر آنچه از سخنان ایشان موافق قرآن و سنت بود می پذیریم و از اشتباهات ایشان پیروی نخواهیم کرد. و واین دستور خود امام بوده، آن جا که می فرماید:(( اذا صح الحدیث فهو مذهبی)) یعنی حدیث صحیح مذهب من است. امام ابوحنیفه خود را معصوم نمی داند. ایشان خطاب به شاگرد یعقوب می فرماید: ای یعقوب هر آن چه که من می گویم را ننویس، زیرا من انسان هستم، امروز فتوایی می دهم و فردا ممکن است از فتوایم برگردم.
برادر گرامی شخص مقلد زحمتهای افراد صالح و عالم آن زمان(صدر اسلام) را کنار می زند به این صورت که خود را فقط مقید تقلید از یک عالم میکند. آیا فقط امام ابوحنیفه علم داشته و بقیه بزرگان صدر اسلام جاهل بوده اند؟؟؟ آیا تمام مسائلی که امام ابوحنیفه بیان کرده صحیح است؟؟؟ اگر صحیح بوده، اما شافعی که از ما عالم تر است و به امام ابوحنیفه نزدیک تر بوده، پس چرا ایشان با امام ابوحنیفه اختلاف دارند؟؟؟ پس مشخص است که هیچ مذهبی حق مطلق نیست.. حق مطلق فقط قرآن و سنت صحیح پیامبر اکرم – صلی الله علیه وسلم – می باشد.
برادر گرامی سلفی ها پیروان سلف صالح هستند، یعنی پیروان پیامبر و صحابه و تابعین و تبع تابعین و علمای متقدمین اسلام.
علمای اسلام، به مثابه ی گلهای باغ اسلام می مانند، مقلد فقط از یک گل استفاده می کند(امام مذهب خود) و خود را از بقیه گل ها محروم میکند، اما سلفی ( اهل حدیث) از تمام این گل های خوشبو (امام ابوحنیفه و مالک و شافعی و احمد و بخاری و مسلم و وو) استفاده می کند.
متاسفانه در جامعه ی ما طوری تقلید جا افتاده که انگار تقلید از ائمه اربعه یکی از اصول دین است و هر کس مقلد نباشد گمراه و از دین اسلام خارج است، در حالی که در قرآن کریم، یک آیه هم مبتنی بر اینکه از چهار امام تقلید کنید وجود ندارد. بلکه برعکس قرآن کریم می فرماید: ((فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه)). بشارت باد کسانی را که اقوال و آراء گوناگون را گوش داده و بهترین را انتخاب می کنند.. آیا مقلد اجازه چنین کاری را دارد؟؟؟ مسلما خیر. مقلد مذهب خود را حق مطلق دانسته و هرگز بدنبال تحقیق نمی رود. اما اهل حدیث(سلفی ها) هر لحظه که با دلیل مبین و شفاف برایشان واضح شود که در مساله ای خطا کرده اند و صحیح خلاف آن چه بوده که قبلا عمل می کردند، از عمل گذشته خود برگشته و بر صحیح عمل می کنند.
اگر بخواهم درباره اینکه چرا این همه اختلاف بوجود آمده حرف بزنم، سخن به درازا میکشد.
توصیه می کنم در این موضوع کتاب علل اختلاف فقها از شاه ولی الله دهلوی -رحمه الله- و همچنین کتاب روش نماز پیامبر – صلی الله علیه وسلم – اثر امام آلبانی -رحمه الله – را مطالعه کنید. شیخ آلبانی در مقدمه این کتاب نفیس دلایلی از ائمه اربعه در رد تقیلد محض و تشویق به پیروی از قرآن وسنت نقل میکند که خواندنیست، این کتب در سایت عقیده موجود است و اگر دسترسی به سایت عقیده ندارید، در بخش درخواست کتاب الناجیه، درخواست نمایید تا برای دانلود قرار بدهم.
جزاکم الله خیرا
و السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته